يادداشت‌های ادبی


:: از فراز لاری ::

2
کمتر شو از این روی به آن رو با مـن
چون آینه ، بی پرده سخن گو با من

این دایـره ، پـایـیـز و زمستـان دارد
رفـتــار نکـن مثـل پرستـو با مــن

آنسو که تویی خواب مهیاست و روز
تاریکـتـرین حادثه این سو با مـن

چون پیچک همسایه که هر سو بخزد
دل با دگری داری و گیسو با مـن

در چشمم اگـر چه آرزویی نشکفت
گلرنگ ترین خیالِ خوشبو با من

یکبـار بیـا و روبـرویـم بـنـشـیـن
چون آینه، بی پرده سخن گو با من

H   O   M   E

پنجره شعر